ابن المقفع ( مترجم : منشي )

41

كليله و دمنه ( فارسي )

براى آخرت كند مرادهاى دنيا بيابد و حيات أبد او را بدست آيد ، و آنكه سعي او بمصالح دنيا مصروف باشد زندگاني برو و بال گردد ، و از ثواب آخرت بماند . و كوشش اهل عالم در ادراك سه مراد ستوده‌ست : ساختن توشهء آخرت ، و تمهيد اسباب معيشت ، و راست داشتن ميان خود و مردمان بكم آزاري و ترك اذيّت . و پسنديده‌تر اخلاق مردان تقوى است و كسب مال از وجه حلال ؛ هر چند در هيچ حال از رحمت آفريدگار عزّ اسمه و مساعدت روزگار نوميد نشايد بود امّا بر آن اعتماد كلّي كردن و كوشش فرو گذاشتن از خرد و راى راست دور افتد ، كه أمداد خيرات و اقسام سعادات به دو [ 1 ] نزديك‌تر كه در كارها ثابت قدم باشد و در مكاسب جدّ و جهد لازم شمرد . و اگر چنان كه باژگونگي روزگار است كاهلي بدرجتي رسد يا غافلي رتبتي يابد بدان التفات ننمايد ، و اقتداى خويش به دو درست نشناسد ، چه نيك بخت و دولت يار او تواند بود كه تقيّل [ 2 ] بمقبلان و خردمندان واجب بيند تا به هيچ وقت از مقام توكّل دور نماند ، و از فضيلت مجاهدت بي بهره نگردد . و نيكوتر آنكه سيرتهاى گذشتگان [ 3 ] را إمام ساخته شود و تجارب متقدّمان را نمودار عادات خويش گردانيده آيد ، كه اگر در هر باب ممارست خويش را معتبر دارد عمر در محنت گذارد . و با آنچه [ 4 ] گويند « در هر زياني زيركيي است » لكن از وجه قياس آن موافق‌تر كه زيان ديگران ديده باشد و سود از تجارب ايشان برداشته شود ، چه اگر از اين طريق عدول افتد هر روز مكروهي بايد ديد ، و چون در تجارب اتقاني [ 5 ] حاصل آمد هنگام رحلت باشد . و هر جانور كه در اين كارها اهمال نمايد از استقامت معيشت محروم ماند : ضايع گردانيدن فرصت و ، كاهلي در موسم حاجت و ، تصديق اخبار كه محتمل صدق و كذب باشد و

--> [ 1 ] . ( 8 ) به دو يعني به آن كسي . [ 2 ] . ( 11 ) تقيّل به پيروي و مشابهت كسي عملي كردن ، پى روي كسي كردن . [ 3 ] . ( 13 ) گذشتگان را . . . متقدّمان را . . . آوردن « را » پس از لفظي كه در جملهء مبتني بر فعل مجهول مقام نايب فاعل دارد و در حقيقت مفعول آن فعل است ، در كتب قدما و مخصوصا در اين كتاب امثلهء فراوان دارد : فرضيّت طاعت ملوك را . . . هم شناخته شود ( 6 / 1 و 2 ) ؛ جانب ايجاز و اختصار را برعايت رسانيده آيد ( 6 / 10 و 11 ) ؛ حقوق او را . . . برعايت رسانيده شد ( 18 / 4 و 5 ) ؛ ص 35 ح برس 9 و 10 نيز ديده شود . [ 4 ] . ( 15 ) با آنچه بجاى و بمعني « با آنكه » . [ 5 ] . ( 17 ) إتقان استحكام و استواري ؛ محكم كردن و استوار كردن .